مهمونی رفتن
پسر خوشگلم دیروز صبح متین جون گفت بیاید خونه ما تنها هستیم مامان باباش رفته بودن بوشهر عروسی تا 4شنبه تنه هستن بالاخره چون بابایی امتحان نظام مهندسی داره گفتیم که خونه خلوت باشه تا بتونه درس بخونه خیلی خوش گذشت شما هم که فوقع العاده پسر خوبی بود اصلا اذیت نکردی ناهار خورش کرفس خوردیم خیلی خوشمزه بود بعد پسریکی از اشناهامون رو رو معرفی کردیم به ملینا خواهر متین تا همدیگر رو ببینن شاید بپسندن ساعت 9:30 قرار گذاشتیم بیاین پیش بستنی اسمال مشتی اول قرار بود که بریم سفره خونه ولی بخاطره شما قضیه منتفی شد بابا احسان اومد دنبالمون با ملینا رفتیم ولی پسند نکرد ملینا هم شام ماکارونی گذاشته بود خیلی خوشمزه شده بود بعد ما دوباره رفتیم بالا تا 2 صبح اونجا بودیم خیلی خوش گذشت 4 تا دختر افتاده بودیم به هم اینقدرررررررررررررررررررررررررررر حرف زدیم که خسته شدیم دیگه بابا احسان خوابش گرفت اومدیم خونه.


مهمونی رفتن
